سبد خرید

پدرم خنده را به خانه می آورد

جدید ناموجود
  • پدرم خنده را به خانه آورد

Loading

پدرم خنده را به خانه می آورد

مجموعۀ داستان
کد محصول: 8022
برای اطلاع از قیمت تماس حاصل فرمائید
«اوس غلام دق نکرد. اسباب و اثاثیۀ مغازه را فروخت و آرایشگاه را تبدیل کرد به مغازۀ زغال فروشی. اوس غلامِ سلمانی شد قره غلام. راس از من خواست بروم توی قصر آرایش کار کنم. گفت اگر بروم مرا جف صدا می کند اما من نرفتم. راس اجازه نمی داد شب ها تو قصر آرایش بخوابم. من هم نمی توانستم توی خیابان ولو شوم. یک تکه زغال برداشتم و مالیدم به دست ها و صورتم. شدم شاگرد زغالی؛ کار که عار نیست... » این کتاب که می خوانید قصۀ نوجوانانی است که زندگی بر آنان تنگ گرفته و به قول نویسندۀ کتاب، آن ها «زندگی را با نگاه های پینه بسته شان به تماشا نشسته اند.»

مشخصه

فرشید شفیعی

محمد رمضانی

دوم

1391

رقعی

56


امتیاز را وارد کنید
نام را وارد کنید
پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 400
نظر خود را وارد کنید


نشانی: تهران ، خیابان شهید استاد مطهری ، نبش خیابان شهید دکتر مفتح ، ساختمان صدا و سیما